تبليغاتX
شعری بر سطرها ی قفس -

شعری بر سطرها ی قفس

منتظر نقد و نظراتتون

شاید
شاخه و تنه ی شعله می خواست....!

----------------------------------------------

چوبی نرم و مرطوب
وقتی با دستان تنه و شاخه پرت شد
دل شکسته و سخت
شاخه ای خشک
که به نافش نام هیزم را بستند

دیگر در شاخه و تنه های درخت شعله ای
از تبار جنگل اتش بود
شاید شعله می خواست
جا ی شاخ و برگ مرده ای ان چوب باشد
مثل یک درخت..
نه جلادش

افسوس
انقدر همان چوب خشک شد
سنگین و سخت
تنه ی شعله ناتوان
از درخت شدن
برای این چنین بار سنگین
چوب
بر پیکر خسته ی شعله افتاد
جان میداد شعله کمکم
زیر بار سنگین هیزم
ضجه می زد
و کرم دستانش می لولیدند
بر تنه ی هیزم
تا شاید بتواند از خود بیندازدش
اما
هر گز رها نمی کرد
و چوب سیاه شد
به گناه قتل ساده لوحی

این بار
از قتل شعله
به دست هیزم ها می گویم
ای شما
که چشمانتان مه الودست به تهمت

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 23:56 توسط الف.باران |