تبليغاتX
شعری بر سطرها ی قفس -

شعری بر سطرها ی قفس

منتظر نقد و نظراتتون

زورقی می شکافد سینه ی دریا را
اما
در دیدار دوباره ی دریا
اگر خیسسست
اگر دستان زورق به خون دریا ها الودست
باز اما
دریا نه شمشیری از اعماقش کشت می کند
نه....
دریا عاشقانه راه می دهد
اما
در رسم دریا ها
چاقو زنان کوچه ها ی اب
به دست زخم گوشمالی می شود
نه به دست زخم خورده
و اینست
که گاهی روزق ها
در دستان موج ها
که شاید
همان گوشت ها ی بریده شده ی ابند
خفه می شوند.....

و من دریا
تو قایق
من عاشقانه ستایشت خواهم کرد
اما
اگر می خواهی دریا باشم
ساده و احمق
خطناکست
بهع دست زخم انتقام می نوشی
اتشم در دل
کفش ها یش را پایش می کند
در شهر به دنبالت میفتد
و ان وقت
هرچه قدر ابی باشی
به دست سرخی اتش خواهی سوخت
بگذار دریا نباشم
نخواه بزرگ باشم
مخواه!!
کوچک هاگاهی بهترند


.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:32 توسط الف.باران |