تبليغاتX
شعری بر سطرها ی قفس -

شعری بر سطرها ی قفس

منتظر نقد و نظراتتون

 

 

برگ های به قتل رسیده

باز جان گرفتند

با جادوی جادوگر نارنجی پوش

بر جاروی او سوار

و کوه ساختند در حاشیه ی خیابان

تا شاید

درخت بر دامنشان بروید

و با تمام وجود ان را از خود بیندازند

با یک جرعه فوت کردن باد

و اینست  جنایت درختان

و انتقام  بیهوده ی برگ ها

 

 

جای دار                   

بر گردن درخت

هزاران مدال سبز می اویزند!!!!

انگار که

در طبیعت کشتن صواب دارد

 

 

 

........................................................

تو مرا از خود انداختی

اما من از اشک خیسم

در زمین قاب میشوم

جادوگر هم مرا بر جارویش سوار نمی کند

 

تو مرا انداختی

اما نمی...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:36 توسط الف.باران |