سلام مثل همیشه منتظر نظرات مفیدتون هستم !! فال قهوه نه خواستم اینه ی قهوه بگیرم چشمان فنجان قهوه نزدیک می شد به صورت نگاهی به درونم از حلق تا سینه نگاهی به چشم ها یم از اول راه تا عمق ان و سپس خود با رنگ بی رنگ کم کم رنگ می کرد یک نگاه کوچک سپس ادامه ی نقاشی کردن کاغذ سر تاسر خودش می خواست خودش را شبیه ما کند شبیه درون ما و قهوه خوردن من تمام شد نقاشی فنجان از من نیز تا اخراش پاک پاک بود نقاشی فنجان روی کاغذ شیشه ای تنش اما درعمق عمق درون لکه هایی سیاه سفره انداخته بودند دور هم بودند عیبی نیست هنوز در اولای درونم هست ارتفاع نینداخته روی خودش هنوز ... می شود امیدوار ماند می شود امیدوار باشیم! اگر در دلم افکار گریه دار روی صحنه برود انسان درونم گریه خواهد کرد و سپس اب کشیده میشود همان نوزاد های گناه حتی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 16:48 توسط الف.باران |